گَلَه‌بَچَّــه

گَلَه‌بَچَــه که میگفتند ما بودیم که مثل خون در تمام مویرگ‌های خسروشیرین جریان داشتیم. صبح که می‌شد مادران علاوه بر آنکه مرغ و خروس‌ها را از «کُله» به در می‌کردند، ما را هم ناشتایی میدادند و از خانه بیرون میکردند. آنقدر جمعیتمان زیاد بود که در آنِ واحد در چهار پنج جای روستا فوتبال جریان […]

ادامه مطلب

مدرسه ابتــدایی

همه چیز در این عکس جوان است! فصل پاییز، آدم‌ها، سنگ‌های کوه، تُل هادی، درخت‌هایِ در هم‌تنیده‌ که روستا را چون نگینی در بر گرفته‌اند، جاده‌ی تخت‌چمن که از پسِ سال‌ها حالت قدیم خود را حفظ کرده، و حتی خود روستا؛ پنداری مردم به تازگی از قلعه‌ی بالا به پایین‌دست کشیده‌اند و خانه‌های خشتی خود […]

ادامه مطلب

مِرد وابیــدن

سی چهل سال پیش، بچه‌ها خیـلی گوششان بدهکار درس و مدرسـه نبود، درس خواندن حوصله می‌خواست، مخصوصاً وقتـی در شعاع دور و اطرافت آدم تحصیل‌کرده‌‌ای پیـدا نمیشد و اغلب مادران، و گاهی حتّـیٰ پدران بی‌سواد بودند و کلا یـک توقع از بچه‌ها بیشتر نداشتند: که جلوی بزرگترها «پاشونَ دراز نکنن». باسوادها چند کلاس اکابر خوانده […]

ادامه مطلب

تغییرات اقلیمی

به این عکس که در فروردین‌ماه ۱۳۸۴ ثبت شده، خوب نگاه کنید. با اینکه تاریخ ثبت عکس به اواسط ماه فروردین برمی‌گردد و بهار آغاز شده، هنوز هم آثار برف نه تنها بر قله‌های بلند دنا، که بر کوه‌های گر و دکل که ارتفاع بسیار کمی دارند کاملا هویداست. شدت تغییرات اقلیمی در سرتاسر جهان […]

ادامه مطلب