زاگرسیــه

البته که قصد جسار به مقام شامخ شعرای بزرگ پارسی‌گوی نیست، اما با دندن شکوه زاگرس همشه ابیاتی در ذهنم رديف می‌شد: ای زاگرس ای سترگِ مانا ای سرو دنای نیک آهنگ کآن قلب فسرده، آن دماوند وَز قولِ بهار دیِو در بند کَز سیم به سر یکی کُله داشت زآهن به میان یکی کمربند، […]

ادامه مطلب

تنـور انتخابات و حزب و مشارکت و چاردره!

 تنــور انتخابات شورای اسلامی سال ۹۰ حسابی داغ بود و هر روز کاندیـدایی به روستـا می‌آمد. بعد از خسروشیرین معمولا از محمـدآباد و گاهی از شاه‌نشیـن هم بازدیـد می‌کردند و چند کلامی با مردم از تریبـون مسجد سخن می‌گفتنـد. در یکی از همین روزهای انتخابات آقای فــرود هم که آن سال نامـزد شده بود به […]

ادامه مطلب

پروژه بهســازی

انگار همین چنـد روز پیش بود که یک عده مهنـدس نقشه‌بردار و عمـران آمدند و کلنگ پروژه‌ی بهسازی را زدند! چند روز بعد هم عده‌ای آمدند و روی دیوار مغازه‌ها با اسپـری رنگ یک سری عدد و رقم نوشتند و رفتند! قرار شده بود که مغازه‌ها و خانه‌های عقب‌نشینی کنند! عقب‌نشینی به نفع آنچه به […]

ادامه مطلب

سیــّد رحمت

سیـد پینه‌دوز تکیده و لاغـر بود و هنگام راه رفتـن گیوه‌هایش به زمین کشیده می‌شد، گردنش گاهی به چپ و گاهی به راست خم برمی‌داشت، حالتی که انگار پس از سال‌ها دوختن دوره‌ی کفش بر قامتش تحمیل شده بود. استخوانی و کوتـاه‌قامت بود و لباس‌هایی مندرس می‌پوشیــد که کم‌وبیش به تنش گشاد می‌زدند! با آن […]

ادامه مطلب

عروسی

عروسی‌هایی که به موسم تابستان نمی‌خوردند، تا هنوز سرمای پاییز سوز نگرفته بود برپا می‌شدند. یکی از لذت‌ها این بود که صبح موقع رفتن به مدرسه بزرگتری بهمان بگوید که «ظهر وَ مدرسه بیو خونه عامو فلانی دووَت»! نمی‌دانم چرا همین یک جمله دلخوشی شیرینی بود! آن صبح تا ظهر، وزن کلاس‌ها هم سبک‌تر بود […]

ادامه مطلب

تشییـع شهـدای گمـنام

روز شنبـه ۲۷ دی‌ماه ۱۳۹۹ سه روستـای خسروشیرین، محمـدآباد و شاهنشیـن (فتح‌آبـاد) میــزبان پیکر شهدای گمنـام بودند. از تصاویـری که به زحمت دوستان، از جمله علی‌محمـد آقای خادم‌حسیـنی به دستم رسیـد به نظر می‌رسد که پیکر شهـدا در میان احساسات و حضور مردم تشییع شده است. رفقـای دیگری نیز تصاویـری ارسال کرده بودند که در […]

ادامه مطلب

هُل‌هُلی معلمــانه!

کافی بود دو دقیقه چشم ما دانش‌آموزان را دور ببینند تا دست به شیطنت بزنند و آتش بسوزانند! حالا که این عکس را می‌بینیم، با خودم می‌گویم لابد توی دفتر و پشت درهای بسته جوک‌های بالای هیجده‌سال هم تعریف می‌کرده‌اند و قاه‌قاه می‌خندیده‌اند! کافی بود ما برای یک قلم گچ وارد دفتر بشویم، فضا چنان […]

ادامه مطلب

عشق موتور تریل

در میـانه تمام این هیاهوی موتورها، یک موتور بود که همیشه بدنه و صندلی چرمی‌اش برق می‌زد، باک بنزینش تمام رنگ اورجینال بود و نوشته‌های اصلی‌اش را داشت، خال تایرهایش تیز تیز مانده بود و لاستیک‌هایش حتی در میانه گرد و خاک خسروشیرین، سیاه می‌زد، کمک فنرهایش هم سالم و نرم بود!

ادامه مطلب

کاردستـی بچه‌های ژاپنـی و پـدران خسروشیـرینی

پدران خسروشیرینی شیوه‌ای منحصـربه‌فرد در انگیزش فرزندان دارند و استانداردهایشان هرگز قابل حصول نیست! شما هر چقدر هم خوب باشید، هر اندازه هم پیشرفت کنید، یک پدر خسروشیرینی را نمی‌توانید قانع کنید! چون بچه‌های ژاپنی برای کاردستی رادیو درست می‌کنند!

ادامه مطلب

بازی‌های راه مدرسـه

کله مرغویی بچه‌های امروز شاید ندانند بازی‌های راه مدرسه یعنی چه! برای ما اما، که شعر «باز آمد بوی ماه مدرسه، بــووووی بازی‌های راه‌ مدرسه» را شوق حرارت می‌خواندیم، بازیهای راه مدرسه، همه لذت دوران تحصیل بود. تمام مسیـر سرشار از طراوت، پویـایی و زندگی بود. مسیـر خانه تا مدرسه، وقتی از کنار رودخانه می‌رفتیم […]

ادامه مطلب